ميرزا محمد حيدر دوغلات
229
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 393 ) . قبلا توت لوق نوشته شده . ( 394 ) . ژوئن يا ژوئيه 1511 . [ 917 ( م ) ] . ( 395 ) . يكى از نسخهها چنين آورده « به حصار آمد » . اما بدون ترديد اندجان صحيح است . در نسخه خطى دكتر بللو ظاهرا اندجان آمده است . ( 396 ) . بغال : استران . ( لغتنامه ) ( م ) . ( 397 ) . مه و ژوئن 1514 [ 920 ( م ) ] . ( 398 ) . دو لشكر بنشاط - 922 ( م ) . ( 399 ) . 928 ( م ) . ( 400 ) . نامى كه در اينجا منگيت ترجمه شده ، در معرض چند قرائت مختلف از قبيل منفكيت ، منعكيت و غيره قرار گرفته ؛ اما ترديدى نيست كه اشاره مؤلف به منگيت يا منگوت است . در رابطه با برخى از حوادث مشابه نيز از اين كلمه در مطالب بعدى استفاده شده اما با املاى مختلف ( ر . ك : ص 766 ، پىنوشت شمارهء 665 ) . معهذا جايز به نظر مىرسد كه تصور شود در زمينههاى مختلف تاريخى ، نام قبيلهاى منگيت مورد نظر بوده است . درباره اين مردم ، مطالب بسيار اندك است . ابو الغازى به طور خيلى خلاصه مىگويد كه آنها از نسل برتان ، جد چنگيز خان مىباشند ، در حالى كه به گفته اردمان ، رشيد الدين آنها را در فهرست « تاتارهاى سياه » يا قبايلى قرار داده كه اصلا منقول بودهاند ؛ اما در وراى اين اشارات مختصر ، بعدها در سدههاى ميانه ، آنان را چندان مورد توجه نمىيابيم . گفته مىشود كه ايشان مردمى هستند منسوب به نوگاى و تقريبا در دوره مورد نظر اين متن ( 1522 ) در مرغزارهاى قپچاق سكونت داشتهاند . ايشان اندكى قبل از اين تاريخ به عنوان هواخواهان شاهى بيگ خان شناخته مىشدند و كاملا محتمل به نظر مىرسد كه در صورت خصومت قزاقهاى اوزبك با منگيتها ، قوام اخير براى بيرون راندن آنان از مرغزارهاى قپچاق ، توانايى كامل داشتهاند . در دوره طولانى بعدى - در سده هجدهم - اعقاب اين منگيتها به قدرت دست يافتند تا آنجا كه رؤساى آنان در بخارا سلسله پادشاهى تشكيل دادند . ( ر . ك : ابو الغازى ، ص 76 ؛ اردمان nihcsdumet ، ص 168 و 219 ؛ سرلين پول ، طبقات سلاطين اسلام ، ص 277 . ) ( 401 ) . 925 ( م ) . ( 402 ) . 936 ( م ) . ( 403 ) . 934 ( م ) . ( 404 ) . بلور يا بلور چنان كه در ص 768 ، پىنوشت شمارهء 702 فحه خواهيم ديد ، شامل هونزه ، ناگار ، گيل گيت ، يسين ، چيترال و غيره است . ( 405 ) . 909 ( م ) . ( 406 ) . 923 ( م ) [ در ترجمه انگليسى 913 آمده ] . ( 407 ) . انتساق : با هم منتظم شدن امور ، نظم پذيرفتن ، منظم گرديدن ، ترتيب دادن . ( لغتنامه ) ( م ) . ( 408 ) . 938 ( م ) . ( 409 ) . در اينجا بايد گفت تبت تنها نامى است كه ميرزا حيدر براى ايالت لاداخ به كار برده . بدين ترتيب وى با يكى از اصطلاحات تمام اهالى ترك زبان آسياى مركزى كه تا به امروز دوام آورده توافق داشته است . كلمه لاداخ يا به عبارت صحيحتر ، لاتگس ) sgat - al ( صرفا يك واژه محلى است . اما در اينجا موضوع بغرنج آن است كه در سرتاسر تاريخ رشيدى ، نام تبت نه تنها در مورد لاداخ ، بلكه براى تمام ولايت تحت حكومت روحانى لهسا - يعنى ناحيهاى كه در اروپا كلا به عنوان تبت شناخته مىشود - به كار رفته است . بنابراين هنگام مطالعه تاريخ رشيدى ، تفريق ميان لاداخ و تبت حقيقى در بسيارى از موارد كه به اين نام مذكور گرديده ، ضرورى است .